مرتضى مطهرى

182

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

على را نداشت ، على قبل از زمان خودش متولد شده بود . مىگويد : « وَ فى عَقيدَتى انَّ عَلىَّ بْنَ ابى طالِبٍ اوَّلُ عَرَبِىٍّ جاوَرَ الرّوحَ الْكُلِّيَّةَ وَ سامَرَها » به عقيدهء من على بن ابيطالب اول شخصى است از عنصر عرب كه هميشه در كنار روح كلى عالم است ، يعنى همسايهء خداست و او مردى بود كه شبها با روح كلى عالم بسر مىبرد . على خودش دربارهء افرادى مىفرمايد : اللَّهُمَّ بَلى لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشْهوراً وَ امّا خائِفاً مَغْموراً ، تا آنجا كه مىفرمايد : هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ وَ باشَروا روحَ الْيَقينِ . . . وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ ( دلم مىخواست لااقل به اندازه‌اى كه من در اثر آشنايى با زبان عربى ارزش اين جملات را مىفهمم شما هم مىفهميديد . آنوقت مىديديد كه اين جمله‌ها جمله‌هايى است كه امكان ندارد در دنيا كهنه بشود . نشان مىدهد كه اين سخن ، حقيقت است . كأنه سراسر هستى است كه اين حرف را مىزند . ) مىفرمايد : هستند افرادى كه علم از باطن به آنها هجوم آورده است . در حقيقت ، روشنايى يعنى علمشان غير از اين علمهاى متغير نسخ شدنى است . به آن عمق حقيقت رسيده‌اند ( ديگر بدل ندارد ) و با روح يقين ، مباشر و متصل شده‌اند « 1 » . و براى مردم عياش ، كارى كه در آن معنويتى باشد سخت است ولى چنين كارى براى اهل حقيقت آسان و مايهء خوشى است . وَ صَحِبُوا الدُّنْيا « 2 » بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى « 3 » بدنهايشان با مردم است ولى روحهايشان در ملأ اعلى است . آنوقت ببينيد چقدر سخت و دشوار است اين مسئله كه على ، يك چنين مردى ، مىخواهد با خوارج بسر ببرد ( روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم ) . اصلًا تصوركردنى نيست ! آن ، قصهء جنگ صفّين ؛ كدام درد از اين بالاتر است ؟ ! آن ، قصهء خوارج . غير خوارج جور ديگر . حتى به يكى از خويشاوندانش نامه‌اى مىنويسد كه : حال كه ديدى روزگار بر من سخت است تو هم رفتى ؟ ! براستى براى على مرگ آسايش بود . به فرزندش امام حسن فرمود : مَلَكَتْنى عَيْنى وَ ا نَا جالِسٌ . . . « 4 »

--> ( 1 ) خودش مىفرمايد : لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نمىشود . ( 2 ) در متن پياده شده از نوار كلمهء « الناس » آمده است . ( 3 ) نهج البلاغه ، حكمت 147 ( 4 ) نهج البلاغه ، خطبهء 72 [ ترجمه : در حالى كه نشسته بودم خواب بر چشمم مسلط شد . . . ]